مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام.
هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام
گرفت بدانید آنجا قبر من است.
دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.
چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام.
موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم.
بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.
تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید.
اشتباهي كه يك عمر پشيمانم از آن
اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 21:44  توسط سسسسسسسسسسسسسسسسسحر جون
|
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 21:26  توسط سسسسسسسسسسسسسسسسسحر جون
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 22:8  توسط سسسسسسسسسسسسسسسسسحر جون
|
محرم هم از راه رسید.... محرم که میشه داغ دل هیئتی تازه میشه ( نویسنده:حساب من را جدا بزارین من کمتر از اونی هستم که بخوام خودم ا با هیئتی هایکی کنم. حرف دل شما را میگم). انگار تمام طول سال زندگی میکنیم .به عشق این که این دهه بیاد ما را باخودش به هیئت ببره. آره دیونه هستیم. می دونم. خیلی گفتن و میگن. ما ها عقل نداریم. بوی محرم به مشاممون که خورد عقل از سر ما می پره. خیلی حرفا برامون زدن. باز هم می گن. ولی می خوای بدونی کی عقل ما را کی گرفته آ سید جواد گفته:
عقـل از ســرم پریــده و دیــوونـگی جــا گرفته
حرف اگه داری با حسین بزن عقلم را خدا گرفته
همیشه یاد سید الشهدا را دل ما زنده می مونه. و هیچ کس و هیچ چیز نمی تونه ما را از عشق مون جدا کنه. عشق ما یه عشق واقعی و خداییه. . با تمام عشق های دنیا فرق داره.
این حسین کیست که عالم همه دیونه اوست.
این چه شمعی ست که جان ها همه پروانه ی اوست.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 23:0  توسط سسسسسسسسسسسسسسسسسحر جون
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 1:44  توسط سسسسسسسسسسسسسسسسسحر جون
|
سلام به همه دوستان عزیزم امیدوارم حالتون خوب باشه راستی عید سعید قربان رو به همه شما دوستان عزیز تبریک عرض می کنم از این شب پر برکت استفاده کنید راستی ما رو هم دعا کنید نظر یادتون نره ها فعلا بای ...

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 16:23  توسط سسسسسسسسسسسسسسسسسحر جون
|
اگه بگم که قول می دم تا همیشه با هات باشم
اگه بگم که حاضرم فدای چشات بشم
اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تویی
اگه بگم بهونه ی هر نفسم نویی
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم 
اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می گنم 
اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی
اگه بگم برای خوشبختی تو خدا را فریاد میزنم
اگه برات بگم که برای تو زندگی می کنم 
اگه بگم ...
اینارو نوشتم که بگم خیلی دوست دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 1:8  توسط سسسسسسسسسسسسسسسسسحر جون
|
چشمان من هميشه مضطربند
هميشه در انتظار
خاطرات درون سينه هميشه بي قرار
من پرسه گرد خيابان خيس تنهايي ام
از سكوت كوچه هاي درون پنجره مي آيم
من تكرار دوباره ي سرو را
وقتي كه فرصت تكرار دوباره ام از دست رفته بود
ميان روشنايي مشكوك يك شمع نگريستم
و سبزاي هميشگي اش را در پاييز دستانم
به تجربه نشستم !
نفس در سينه ي محبوس ناباوري ها
تار و پود احساس ، آغشته به بوي دستانش بود
كه من دانستم بايد بود – بايد زيست ،
كاش مي شد وقت رفتن ، چشم هايم را كنار تو بگذارند
تا حسرت ديدار تو در جاودانگي ام نباشد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 23:13  توسط سسسسسسسسسسسسسسسسسحر جون
|
در یك دقیقه میشه یك نفر رو خرد كرد،
در یك ساعت میشه كسی را دوست داشت
و در یك روز میشه عاشق شد
ولی یك عمرطول میكشه تا كسی رو فراموش كرد
رفتم مراببخش ومگواووفانداشت
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 23:7  توسط سسسسسسسسسسسسسسسسسحر جون
|
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 16:42  توسط سسسسسسسسسسسسسسسسسحر جون
|